
بسته به هدف و دامنه فعالیت مورد نظر، این موضوع تا حدودی قابل ارزیابی است. شورش به طور ساده میتواند به عنوان اغتشاش و اخلالگری از سوی یک جمعیت تعریف شود. شورشهای خودجوش و ناگهانی که اهداف مدنی گستردهتری ندارند، مانند مواقعی که طرفداران ورزش پس از بازی شورش میکنند، معمولاً به عنوان مقاومت مدنی شناخته نمیشوند. با این حال، درباره شورشهایی که هدفها و پیامهای مدنی و اجتماعی گستردهتری را به خود میگیرند، پاسخ بیشتری پیچیدگی دارد و وابسته به این است که آیا این شورشها منجر به آسیبهای جسمانی به مردم میشوند یا خیر.
بنجامین کیس، جامعهشناس، ادعا میکند که شورشها به عنوان یک اتفاق متداول در کارزارهای مقاومت مدنی در سراسر جهان تلقی میشوند و این شورشها به لحاظ اخلاقی و استراتژیک مناسب و موجه هستند. بعضی اوقات، شورشها به صورت غیرخشونتآمیز و در چارچوب یک کارزار مقاومت مدنی گسترده بروز میکنند. افرادی که در شورشها شرکت میکنند، عموماً بیسلاح هستند، اگرچه ممکن است به تخریب اماکن، سرقت از فروشگاهها، آتش سوزی، قطع خطوط برق و موارد مشابه بپردازند. در برخی موارد، افراد ممکن است با اسلحهها همراه شوند و به افراد دیگر حمله کنند. این موارد به عنوان مقاومت مدنی در نظر گرفته نمیشوند.
با وجود آنکه مدت زمانی که یک شورش برقرار میماند متفاوت است، همانطور که اغلب رخ میدهد، ممکن است در نتیجه اشتعال آتش، تصادفات ناشی از خاموش شدن چراغهای راهنمایی یا قطع برق، خشونت پلیس یا افرادی که به دنبال بهرهبرداری از هرج و مرج برای اهداف شخصی هستند، مردم صدمه ببینند یا کشته شوند.
مثالی که در سال ۱۹۹۲ در آمریکا روی داد، مربوط به تبرئه چهار افسر پلیس لس آنجلس است. این افسران به اتهام ضرب و شتم وحشیانهای در برابر رادنی کینگ که توسط آنها تعقیب و دستگیر شده بود، در دادگاه آزاد شدند. این تصمیم باعث شد که شورشهایی در منطقه جنوبی مرکزی لس آنجلس شروع شود که به مدت چند روز ادامه یافت. در این شورشها بیش از ۶۰ نفر کشته شدند، هزاران ساختمان سوخته شدند و خسارتهای مالی بیش از ۱ میلیارد دلار به وجود آمد. قبل از این رویداد، تظاهرات یا همبستگیهایی که به طور گسترده در ایالات متحده علیه تبرئه افسران پلیس برگزار میشد، به این میزان خشونت و آسیب نمیرسید.
شورشها ممکن است خشونت آمیزتر و طولانیتر شوند. یکی از دلایل این امر، تدابیر سرکوبی بیشتر دولتها در برابر شورشها است؛ مثلاً به شکل شلیک گاز اشکآور، استفاده از گلولههای لاستیکی و حتی مهمات واقعی علیه مردم. برخی پژوهشها نشان میدهد که شورشها باعث تضعیف حمایت عمومی از حقوق مدنی و افزایش رأیهای نامزدهای سیاسی جمهوریخواه میشوند که قول به بازگرداندن نظم و قانون را میدهند. به عبارت دیگر، در مقایسه با اعتراضات بدون خشونت، شورشها منجر به تضعیف حمایت از حقوق مدنی و حمایت از نامزدهای سیاسی دموکرات میشوند. در کشورهای دیگر نیز مشاهده شده است که شورشها تأثیرات خشونت آمیز و بدون خشونتی را بر کارگران دارند. بررسیها نشان میدهد که وقتی کارگران درگیر شورش و آشوب میشوند، به امتیازات کمتری دست مییابند.
به طور کلی، تحقیقات نشان میدهد که شورشها میتوانند تأثیر قابل ملاحظهای در افزایش موفقیت جنبشها داشته باشند. در مقایسه با اعتراضات اجتماعی دیگر، شورشها منجر به پویایی و ابتکار عمل اعتراضات در زمان حضور یا فرار رهبر ملی میشوند. برخی راهبردهای مقاومت مدنی، علاوه بر اینکه شورشها را به عنوان یک انرژی مردمی قابل درک میشناسند، معتقدند که واقعیت خشونت در شورشها نه در خود شورش است، بلکه در نظامهایی است که به وقوع این تراژدیها منجر میشوند.